تبلیغات
واژه
واژه
واژه هارابایدشست.واژه بایدخودباد واژه بایدخودباران باشد. 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
از بین آثار کلاسیک زیر کدوم رو بیشتر دوست داری؟












من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت...



به واژه خوش اومدین!

این پست ثابته برای خوندن مطالب وب برین پایین!

تو ابن وبلاگ میتونین شعر و داستان کوتاه,مطالب طنز,زندگینامه شعرا و نویسنده هارو پیدا کنین!امیدوارم مطالب وبلاگو دوست داشته باشید! نظر یادتون نره بدید!


توجه! کپی از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع!

                                                              
مدیریت وبلاگ:آجی پروانه





طبقه بندی: پیام وبلاگ، 
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]
پرونده:Kafka1906.jpg

خواستم زندگینامه اشو بذارم دیدم ویکی پدیا اطلاعات کاملی داره:

 زندگینامه کافکا در ویکی پدیای فارسی

 زندگینامه کافکا در ویکی پدیای انگلیسی ساده

زندگینامه کافکا در ویکی پدیای انگلیسی


تعدادی از گفتاورد های کافکا:


  • «کتاب باید تبری باشد برای درهم شکستن دریای منجمد وجودمان.» ۲۷ ژانویه ۱۹۰۴ میلادی

  • «من فکر می‌کنم آدم باید وقت خود را فقط صرف خواندن کتاب هایی نماید که با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می‌کنند.» نامه به اسکار پولاک/ ۲۷ ژانویه ۱۹۰۴

  • «رسیدن به قلهٔ پیروزی آسان است، به شرط این که راه رسیدن به قله را بلد باشی و توانش را هم داشته باشی.»

  • «شعر، پویشی است جاودانه در جستجوی حقیقت.»

«هراس، شوربختی است، اما شهامت را نمی‌توان نیک‌بختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.»




طبقه بندی: مختصر و مفید!،  زندگینامه، 
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]
این کتاب یکی از حیرت انگیز ترین کتاباییه که دیدم!حتی به چاپ صد و چهل و نهم هم رسیده!!! این کتاب زندگینامه ی شهید عبدالحسین برونسی از زبان خاطراته,خاطراتی که اعضای خانواده, دوستان و همرزمان و هر کس دیگه ای که به نحوی با شهید برونسی برخورد داشته بیان کرده ان. واقعا ارزش خوندنو داره. در ادامه یکی از خاطرات این کتابو بخونید:

حالی برای نماز

سید کاظم حسینی

یک ساعتی مانده بود به اذان صبح.جلسه تمام شد.آمدیم گردان. قبل از جلسه هم رفته بودیم شناسایی. تا پام رسید به چادر,خسته و کوفته ولو شدم روی زمین.فکر می کردم عبد الحسین هم می خوابد.جورابهاش را در آورد.رفت بیرون! دنبالش رفتم.

پای شیر آب ایستاد. آستینها را داد بالا و شروع کرد به وضو گرفتن.بیشتر از همه ی ما فشار کار روی او بود. طبیعی بود که از همه خسته تر باشد. احتمالش را هم نمی دادم حالی برای نماز شب داشته باشد.

خواستم کار او را بکنم, حریف خودم نشدم. فکر این را می کردم که تا یکی دوساعت دیگر سرو کله ی فرمانده ی محور پیدا می شود. آن وقت باید باز می رفتیم دیدگاه و می رفتیم پشت دوربین. خدا می دانست کی برگردیم. پیش خودم گفتم: بالا خره بدن توی بیست و چهار ساعت, احتیاج به یک استراحتی داره که.

رفتم توی چادر و دراز کشیدم.زود خوابم برد.

اذان صبح آمد بیدارمان کرد. بلند شدم و پلکهام را مالیدم. چند لحظه ای طول کشید تا چشمهام باز شد.به صورتش نگاه کردم.معلوم بود که مثل هرشب, نماز باحالی خوانده است.

 

پشت کتابی که دست منه و چاپ صد و چهل و یکمشه این متن از زبان مقام معظم رهبری نوشته شده:

 

...الان چند سالی است که کتابهایی درباره‏ سرداران و فرماندهان باب شده و می‏نویسند و بنده هم مشتری این کتابها هستم و می‏خوانم.بعضی از اینها را من خودم از نزدیک می‏شناختم و آنچه در باره شان نوشته شده، روایتهای صادقانه و بسیار تکان دهنده است این هم حالا آدم می‏تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‏آمیز است و کدام صادقانه است  آدم می‏بیندبرخی از این شخصیتهای برجسته، حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‏اند؛این اُوستا عبدالحسین برونسی، قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‏اند. من توصیه می‏کنم و واقعا دوست می‏دارم شماها بخوانید. اسم این کتاب خاکهای نرم کوشک است.

 

از فرمایشات مقام معظم رهبری

 در جمع فیلم سازان و کارگردانان سینما و تلوزیون

1385/3/26


 این کتابی که دست منه یه مجموعه از عکسهای شهید برونسی و فراز هایی از وصیتنامه ی ایشون و همین طور نامه هایی که خواننده های این کتاب به نویسنده اش-آقای سعید عاکف- نوشته اند در انتهاش اومده.این نامه ها حاکی از تاثیر عمیقی هستن که این کتاب بر خواننده ها گذاشته. متن کتاب ساده است و با سادگیش شما رو جذب میکنه.لحنش صادقانه است و غلو توش دیده نمیشه و به نظر من اون تاثیری که رو آدم میذاره به خاطر همینه.

و حالا دانلود کتاب!

این کتابو از سه سرور زیر میتونین دانلود کنین:

دانلود کتاب خاک های نرم کوشک- سرور اول

دانلود کتاب خاک های نرم کوشک- سرور دوم

دانلود کتاب خاک های نرم کوشک- سرور سوم


منبع لینک های دانلود:http://www.shadfa.com




طبقه بندی: یک جمله از یک کتاب، 
[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]

     

قلب جغد پیرشكست                 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد. رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.

جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کردشایدپرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.

عرفان نظرآهاری

منبع: سایت نور و نار(سایت رسمی خانم نظر آهاری)

http://www.nooronar.com/besmellah/archives/story/89/12/000781.php





طبقه بندی: مختصر و مفید!، 
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]

"یک روز عالی برای موزماهی" یا "یک روز خوش برای موزماهی" عنوان داستان کوتاهی  نوشته ی جروم دیوید سالینجر (1919-2010) نویسنده ی آمریکایی هست که امروز گذاشتم.این داستان در مجموعه ی  کوتاه دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم، ترجمه احمد گلشیری به چاپ رسیده.برای معرفی داستان و نویسنده اش (البته تا حدودی!) قسمتهایی از کتاب "ادبیات داستانی,قصه, رمانس, داستان, کوتاه, رمان" نوشته ی جمال میر صادقی رو میارم:

سالینجر

 

"داستان های کوتاه سلینجر از تازگی و ویژگی بارز و بی نظیری برخوردار است.زبان سلینجر زبان محاوره و گفتاری است و ساده و طبیعی اما چنان از درستی و صحت خیره کننده ای برخوردار است که درمیان نویسندگان آمریکایی کم تر نظیر دارد.سادگی و عامیانه بودن و خصلت گفتاری زبانش سبک خاص اورا آفریده است و همان طور که گفته اند سبک داستان های او خواننده را به یاد شیوه ی نگارش مارک توین(1835-1910) در رمان "هکلبری فین" و سبک رینگ لادنر(1885-1933) و همینگوی نویسندگان دیگر آمریکایی می اندازد. "

 

"شخصیت داستان سیمور گلاس نام دارد که در بعضی داستان های بلند بعدی سلینجر دوباره پیدایش می شود.به طور کلی می توان داستان های سلینجر را به دو گروه تقسیم کرد,داستان هایی که به زندگی مردم مرفه طبقه ی متوسط حومه ی نیویورک می پردازد,مردمانی آرزومند بی آلایشی و سادگی و حقیقت زندگی,وداستان هایی که که به بررسی احوال و روحیات کودکان کوچک و جوانان متمرد و غیر متجانس با محیط توجه دارد."داستان کوتاه یک روز عالی برای موزماهی" خصوصیت هر دو گروه داستان ها را جمع دارد."

 

 این تیکه هم تو کتاب "ادبیات داستانی,قصه,رمانس,داستان کوتاه,رمان" از این منبع نقل شده:ژان لویی کورتیس:جی دی سلینجر,ترجمه ی دکتر ناصر موفقیان,تهران, کتاب هفته, 1342, شماره 69 :

 

"در مورد داستان یک روز عالی برای موز ماهی با یک محیط پر ابهام و تنگنا و تراکم اضطراب انگیز, رو به رو می شویم.این سیمور که مادر و دختر با تلفن راجع به اواین همه حرف می زنند کیست؟یک بیمار روحی؟یک نیمه دیوانه ی خطرناک؟یک آدم مبتلا به سادیسم؟به هر حال شک و تردید ما تا پایان, تا آخرین خط به جا می ماند و در این آخرین خط, همه چیز در پرتو روشنایی جدید و خیره کننده ای شکل تازه ای به خود می گیرد;نه اینکه چیزی در ابهام به جا نمانده باشد, نه ولی راز سیمور, اگر رازی در بین باشد( ودر اینجا شک جایز است), آن نیست که ما خیال کرده بودیم."

برای خوندن داستان "یک روز عالی برای موز ماهی" به ادامه مطلب برید!

ضمنا یه پاراگراف هم از کتاب ادبیات داستانی در ادامه هست که اینجا نیاوردمش چون مزه ی داستان ازبین میرفت.یه حالت نتیجه گیری و نقد داستانو داره.بهتره بعد از خوندن داستان اون متن رو بخونید.

پ.ن: واااااااااای! یادم رفت نظر خودمو راجع به این داستان بگم!!! خوب من که خوشم اومد. هم درونمایه ی خوبی داشت هم سبک نگارشش رو دوست داشتم.شخصیت موردعلاقه ام توی این داستان سیمور بود.اون واقعا غیر منتظره و بعضی جاها خنده دار عمل میکنه ولی شخصیت عمیقیه! بعله!

 


ادامه مطلب و داستان

طبقه بندی: داستان سرا،  یک جمله از یک کتاب، 
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]

منتظر یار باش!

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش!

بر در دل روز وشب منتظر  یار  باش!

دلبر تو جاودان بردر دل حاضر  است

روزن دل  برگشا  ,منتظر  یار  باش!

                             عطار نیشابوری

 ***********************************                      

پیدا می شوم با تو!

چه عاشق می شوم وقتی که تنها می شوم باتو!

و چشمان تو  را  محو  تماشا  می شوم   با  تو!

تو را  از چشم های  من نهان کردند  و می دانند

همین  امروز  و  فردا  باز  پیدا  می شوم  با  تو

                                                      مهدی خلیلیان

 ***********************************

                      

ای بهار...!

ای نسیم سر خوشی که از  کرانه ها  عبور  می کنی

و ای چکاوکی که کوچ تابه جلگه های دور  می کنی

آی  راهیان!    گر   از  دیار   یار  ما  عبور  می  کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار , کی ظهور می کنی!

                                                        محمد رضا ترکی

***********************************

                    

عزم یاری

نه در این کوه صدایی, نه در این دشت غباری

نه  به  این  روز امیدی نه  از  آن  دور سواری

برس ای عشق  به  داد  دل ما چشم به راهان

تا  کنیم   عزم  خود  جزم  به   یاری  سواری

                                           سعید بیابانکی 

 *******************************




طبقه بندی: در انتظار جمعه ها، 
[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]
خب! بالاخره فرصتی شد تا بخش جدید بلاگ رو افتتاح کنم! اینم از اولین مطلب این بخش.شعری تحت عنوان "تمام عشق فاطمه" از سید محسن بنی فاطمی:

انتظار اثر استاد محمود فرشچیان

تمام عشق فاطمه

صبح جمعه ها

با سمند سرکش شراب عشق تو

ندبه می کنم:"حبیب من

کجاست؟

ماه من,  تمام هستی ام کجاست؟

آی آسمان بگو به من

که حجت خدا, روح آفتاب, محور زمین

تمام عشق فاطمه

مهدی ام کجاست؟!"





طبقه بندی: در انتظار جمعه ها، 
[ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]

 خب من بالاخره بعد از دو هفته اومدم که یه مطلب جدید بذارم بفرمایید! جملاتی مختصر و مفید از دکتر علی شریعتی:

آدمی که فقط در مصرف متمدن می شود وحشی از او مترقی تر است.

***

انسان آهنگی است که خدا سروده است.

***

انسان نهالی است که در زیر نور ایمان و هوای فرهنگ و بر روی خاک ملیت خویش می روید و ریشه در عمق تاریخ خویش دارد.

***

همه بشرند اما بعضی ها انسانند.

***

سرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

 

منبع:"ریشه ها و اندیشه های ماندگار:دکتر علی شریعتی" به اهتمام ماندانا کیادهی




طبقه بندی: مختصر و مفید!، 
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ آجی پروانه ]

بالاخره زندگینامه ای که راضیم کنه از جمال زاده پیدا کردم!

عکسای جمال زاده اینجا و زندگینامه اش در ادامه مطلب:


یکی از آخرین عکس‌های محمد علی جمالزاده که قبل از مرگ او به وسیله علی اکبر عبدالرشیدی در خانه اش در ژنو برداشته شده‌است.(آخیییی چه فرتوت شده بوده خدابیامرز!)

 

 
جمالزاده در بیست سالگی
 
 
 
ردیف اول از سمت چپ: حسین تقی‌زاده، محمدرضا مساوات، حسین قلی خان، وحیدالملک شیبانی. ردیف دوم از چپ: محمدعلی جمال‌زاده، سید ابوالحسن علوی، محمدعلی مافی نظام السلطنه، ناشناس،
عزت‌الله خان هدایت، قاسم صوراسرافیل، ناشناس. برلین ۱۹۱۸
 
 
 
 
سید جمال واعظ اصفهانی پدر جمالزاده یکی از خطیبان به نام
مشروطه.میزان تاثیر پذیری جمالزاده از او و زندگی اش چنان
شدید است که جان مایه ی داستانهای جمال زاده را به خود
 اختصاص داده است.وی در سال1326 ه.ق به دستور محمد
 علی شاه قاجار به شهادت رسید.  
 
عکسها از ویکیپدیا
 
زندگینامه ی سید محمد علی جمال زاده در ادامه مطلب!

ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگینامه، 
[ سه شنبه 8 فروردین 1391 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ آجی پروانه ]

بالاخره فرصت شد که داستانی از سید محمدعلی جمال زاده, پدر داستان نویسی ایران بذارم! داستان کوتاه "فارسی شکر است" . این داستان هم مثل اکثر آثار جمال زاده سیاسی اجتماعیه.توی کتاب "نقد و تحلیل داستان های سید محمد علی جمال زاده" نوشته ی کامران پارسی نژاد درباره ی این داستان گفته شده:

"جمال زاده به غیر ازشکایت از اوضاع آشفته آن دوران به انتقاد از متعصبان,حیله گران,سودجویان,قدرت طلبان,غرب زدگان و بدتر از همه افرادی که نابخردانه زبان فارسی را به نابودی و انحطاط می کشانند می پردازد و نیش زبان خود را بر وجودشان فرو می کند;به گونه ای که افراد مذکور نه راه پیش دارند نه راه پس.در واقع او می خواهد بگوید عامل فساد و بی نظمی جامعه در تنگدستی مردم,بی سوادی,غرب زدگی ,قدرت طلبی,عدم امنیت,فقدان قانون و ظلم خلاصه می شود.از نظر نویسنده بروز این معظل بزرگ اجتماعی تنها برگردن حاکمان قاجاری و نبرد میان مجلس و شاه نیست,بلکه هرفرد به نوبه ی خودمقصر است و باعث به هم خوردن اوضاع می شود."

پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش! این داستان هم از نظر فنی و ساختمان ارزشمنده و هم از نظر محتوا. اینم بگم که از لحاظ طنز پردازی هم حائز اهمیته و شیوه ی خاص طنزپردازی جمال زاده به گونه ایه که در خدمت هدف داستانه.اینم نظر من!

داستان "فارسی شکر است" رو در ادامه مطلب بخونید!


ادامه مطلب و داستان

طبقه بندی: داستان سرا، 
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ آجی پروانه ]

به به ببینین چی پیدا کردم! بخشی از یه مقاله درباره ی نگاه اسلام به جشن نوروز:

نوروز در نگاه امام صادق (ع)

مشهورترین و مفصل ترین دیدگاهی که یکی از امامان معصوم علیه السلام- نسبت به نوروز داشته اند روایت معتبری است که از "معلی بن خنیس" نقل شده و صاحب کتاب شریف "بحار الانوار" آن را آورده است.روایت با گفته ی معلی آغاز می شود که:

" بامداد نوروز , نزد امام صادق رفتم, فرمود ای معلی امروز را می شناسی؟ گفتم: نه, ولی عجم این روز را بزرگ می دارند و بدان تبریک می جویند.

امام  صادق (ع) فرمود:به کعبه ای که در دره مکه واقع است سوگند یاد میکنم که عظمت این روز امری است دیرین که آنرا برایت شرح میدهم تا بدانی.

سپس فرمود ای معلی! نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را به یگانگی بپرستند, بی آنکه شریکی برای او بگیرند.

نوروز همان روزی است که پیغمبر صلی ا... علیه و آله و سلم برای امیر المومنین علیه السلام در غدیر خم بیعت گرفت و مردم اقرار به ولایت او کردند و خوشا بر آنکه بدان ثابت ماند و وای برآنکه آنرا بشکند و روزی است که رسول خدا صلی ا... علیه وآله علی علیه السلام  را به وادی جن فرستاد تا از آنها پیمان ستاند  و روزی است که به اهل نهروان پیروز شد و ذواثدیه را کشت, و روزی است که قائم ما خاندان  ظهور کند با کارگزاران و خدایش به دجال پیروز گرداند  و اورا بر کناسه کوفه به دار زند, هیچ نوروزی نیاید جز آنکه ما در ان توقع فرج داریم, زیرا آن از روزهای ما است که پارسیان نگه داشتند و شما گم کردید.سپس یک پیغمبر از بنی اسرائیل از پروردگارش خواست مردمی  را که بیرون شده بودند از خانه شان و هزار ها بودند و خدا آنها را میرانید, زنده نماید و خدا به او وحی کرد که آب بر آنها بریزد و در این روز بر آنها آب ریخت و زنده شدند 30 هزار کس بودند و آب پاشیدن در این روز سنت ثابتی شد و سببش را جز پایداران در علم ندانند و آن روز نخست سال فارسی است."

فاطمه عباسی سلیجردی , مقاله ی عید آسمانی نوروز,ویژه نامه نوروزی امین جامعه, 1389

 




طبقه بندی: مختصر و مفید!، 
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ آجی پروانه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ


واژه وبلاگیه باموضوع هنر و ادبیات.امیدوارم که از مطالب این وب لذت ببرید و براتون مفید واقع بشه.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.shereno.com www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون